48000408 21 98+
info@toseabnieh.ir
شنبه تا پنجشنبه 8 تا 18

این مطالعه بررسی میکند که چگونه تغییرات در چارچوب برنامهریزی شهری پسا سوسیالیستی بر رفتار فضای باز عمومی در تغییر مناطق مسکونی انبوه موجود و مناطق مسکونی چند طبقه جدید توسعهیافته برای شهر نیس، صربستان تأثیر گذاشته است. این مطالعه بر تغییرات کمی و کیفی و همچنین ویژگیهای فیزیکی فضاهای باز عمومی، ارزیابی آسایش محیطی، ایمنی، دسترسی، حریم خصوصی و شدت تعاملات اجتماعی متمرکز است. این تحقیق بر اساس تحلیل تطبیقی سه مطالعه موردی در نیس است که نماینده دورههای مختلف توسعه، نهادی و برنامهریزی هستند. پژوهش حاکی از رویکرد قهقرایی در برنامه ریزی و درمان فضای باز عمومی است. همچنین نشان میدهد که در ظرفیت محدود اقتصادی مقامات محلی، سرمایهگذاران و خریداران، چارچوب برنامهریزی شهری پسا سوسیالیستی مبتنی بر بازار میتواند منجر به پراکندگی فضایی و عملکردی در مناطق مسکونی و تخریب یا ناپدید شدن نه تنها فضاهای عمومی، بلکه فضاهای عمومی شود. به طور کلی فضاهای باز
در دهههای اخیر، منطقه اروپای مرکزی و شرقی (CEE) دستخوش دگرگونیهای ساختاری شگرفی شده است که به طور فشرده مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفته است، با تمرکز برجسته بر بازسازی سیاسی و توسعه اقتصادی (Andrusz, 1996, Hamilton et al., 2005, Tosics, 2004)، تغییرات نهادی و فضایی (ندویک-بودیک، 2012)، بازگرداندن زمین (Blacksell and Born، 2002، Valetta، 2000) رشد منطقه ای و مفهوم سازی سرزمینی (Dingsdale، 1999، Enyedi، 1996)، تغییرات اقتصادی اجتماعی (Enyedi, 1998). Vujoševic & Nedovic-Budic، 2007) و تغییرات اجتماعی-فضایی (Sykora، 1999). از آنجا که تغییرات پسا سوسیالیستی بر روندها در برنامه ریزی و سیاست شهری تأثیر گذاشته است، بسیاری از شهرهای CEE تحت تعدیل های قابل توجهی در سازمان فضایی قرار گرفته اند که به طور گسترده تحت تأثیر بازتعریف بازار املاک و مستغلات و حقوق مالکیت املاک قرار گرفته اند. بنابراین، بسیاری از مطالعات بر درک الگوهای بازسازی فضایی متمرکز شده اند (Brade et al., 2009, Nae and Turnock, 2011, Tosics, 2007, Waley, 2011), رشد حاشیه شهری (Hirt, 2006, Nuissl and Rink, 2005, 2005, و Brade، 2005، Sýkora و Ouredníček، 2007، Tammaru، 2001)، توسعه شهرهای داخلی (Golubchikov و Badyina، 2007، هاسه و همکاران، 2012، Temelová، 2007) و نقش فضایی واقعی ترین مصرف شهری و تجاری (Kreja, 2007, Makhrova and Molodikova, 2007, Sýkora, 1998). ترتیبات قانونی و نهادی جدیدی ارائه شده است که منجر به تغییرات فضایی عمیق و بی سابقه ای شده است. توسعه شهری تحت فشار مستمر و بدون زیرساختهای نهادی به خوبی آماده شده، تحت تأثیر چشماندازهای کوتاهمدت قرار گرفته است که الهامبخش بحثها و انتقادها در مراحل اولیه انتقال بوده است (کمنی، 1995). در نتیجه تفاوت های قانونی محلی، این فرآیندها در جلوه های فضایی متفاوت بوده اند. استانیلوف (2007b، ص 352) استدلال میکند که معرفی طرحهای منطقهای جزئی، که به یک عمل گسترده تبدیل شده است، توسعه مقررات را تضعیف کرده و «الگوهای تصادفی توسعه شهری را تحریک کرده، اجرای طرحهای یکپارچه را زیر و رو میکند، بنابراین زیرساختهای موجود را بیش از حد بار میآورد. و ایجاد تنش بین کاربری های جدید و قدیمی.» این روند از تکه های متعدد فضایی و توسعه نامتقارن در تمام مقیاس های شهری پدید آمده است.
یکی از موضوعاتی که اغلب در دوره گذار مورد بحث قرار گرفته، نقش و تأثیر برنامه ریزی شهری بر بخش مسکن بوده است. یک چالش بزرگ در رابطه با تحول در مسکن توجه محققان را به خود جلب کرده است که تحقیقاتی را در مورد سیاستها و اصلاحات بخش مسکن انجام دادهاند (Buckley and Tsenkova، 2007، Djordjevic، 2004، Petrovic، 2001، Pichler-Milanovich، 2001، Tosics و Hegedüs، 2003، Tsenkova، 2000، Tsenkova، 2005). این اصلاحات پیامدهای قابل توجهی بر شرایط کنونی مسکن در شهرهای پسا سوسیالیستی و به طور غیرمستقیم بر هزینه اجتماعی فرآیند دگرگونی داشته است، که اکنون اشکال مختلف اعیانیسازی، فقر و جداسازی را تجربه میکند. (بادینا و گلوبچیکوف، 2005، ددا و تسنکووا، 2007، هیرت، 2008، مارسینچاک، 2012، مدودکوف و مدودکوف، 2007، تملووا و همکاران، 2011). بحث در مورد بازتعریف حقوق مالکیت در تحولات مسکن جدید (هیرت و استانیلوف، 2007، کیم، 2007، مارکوزه، 1996) در گفتمان پسا سوسیالیستی برجسته تر شده است. تغییر سیاست های مسکن، که به سمت مقررات زدایی و خصوصی سازی توسط فروپاشی مدل مسکن اروپای شرقی هدایت می شود (هگدوس و تلر، 2006، هگدوس و توسیکس، 1996)، تأثیر عمیقی بر برنامه ریزی شهری، سیاست ها، سازماندهی مجدد فضایی و مدیریت موجود داشته است. شهرک های مسکونی و توسعه مناطق مسکونی جدید.
مسکن انبوه ساخته شده بین سالهای 1960 و 1990 بین نیم تا دو سوم کل مسکن در منطقه CEE را با تقریباً 100 میلیون واحد مسکونی تشکیل می داد (Stanilov, 2007a, pp. 177). این مناطق نمونه های خوبی از ایدئولوژی سیاسی سوسیالیستی و سیستم برنامه ریزی متمرکز بودند. در دوره سوسیالیستی، استانداردهای طراحی و برنامه ریزی شهری تابع یک اصل اصلی و ارزش بنیادی جامعه «منافع مشترک» بود که به ویژه در مناطق مسکونی انبوه قابل توجه بود. مناطق مسکونی انبوه ناگزیر شامل طیف گسترده ای از فضاهای باز عمومی (POS) می شد. بر اساس آمیزه ای از برنامه ریزی سوسیالیستی سفت و سخت و طراحی الهام گرفته از CIAM، POS ها در ابتدا از مقیاس گذاری بیش از حد، یکنواختی و عدم وجود محتوا و تجهیزات کافی رنج می بردند. گهل (1987، ص 48، 51) ظرفیت و ارزش استفاده از فضاها را توضیح می دهد. او میگوید: «تصور میرفت که فضاهای باز گسترده بین ساختمانها مکان آشکاری برای بسیاری از فعالیتهای تفریحی و یک زندگی اجتماعی غنی باشد.» اما انتقاد از عملکرد انبوه مسکن سوسیالیستی در درجه اول «به سمت فضاهای عمومی نادیده گرفته، تخریب شده و از دست رفته بود». اگرچه مناطق مسکونی از نظر پایداری اقتصادی، اجتماعی و فضایی قابل انتقاد هستند، اما نمی توان از ظرفیت فضایی آنها برای حمایت از انواع تعاملات اجتماعی و بهبود ویژگی های عملکردی و محیطی غافل شد. از آنجایی که فضاهای عمومی به طور گسترده ای به کیفیت زندگی کلی شهروندان کمک کرده اند، درک دگرگونی فضاهای باز در طول دوره گذار پس از سوسیالیستی و رفتار آنها در چارچوب برنامه ریزی شهری معاصر مهم است.
اصلاح حقوق مالکیت و پیشبرد سیاست های شهری بازارمحور منجر به تغییرات قابل توجهی در مدیریت فضاهای عمومی باز شده است. این تغییرات در تخریب سریع، به ویژه برای فضاهای عمومی باز که فاقد پتانسیل سود هستند، منعکس شده است. دگرگونی در چارچوب برنامه ریزی در طول این انتقال، امکان ظهور حالت های جدیدی از فضای باز را فراهم کرده است.
اگرچه فضای عمومی باز تا حد زیادی به کیفیت کلی زندگی در مناطق مسکونی چند طبقه کمک میکند (Vasilevska، 2012)، اما در گفتمان پسا سوسیالیستی بهطور غیرمستقیم در حاشیه باقی میماند. این مشاهدات بیشتر توسط نادر بودن بحث در مورد سطوح فضایی پایین تر تأیید شده است در حالی که تحقیقات جریان اصلی تا حد زیادی بر سیاست مسکن و پیامدهای فضایی قابل توجه آن در سطح استراتژیک متمرکز است. بنابراین، اهداف این مطالعه عبارتند از: (1) تجزیه و تحلیل اثرات تغییرات در چارچوب برنامه ریزی شهری پسا سوسیالیستی بر POS ها در مناطق مسکونی چند طبقه و (2) تجزیه و تحلیل تغییرات فضایی در سطح پایین تر ناشی از فعلی عمل برنامه ریزی شهری در یک زمینه خاص، به موجب آن انتقاد و درک مزایا و معایب تغییرات واضح تر و راهنمای قابل اعتمادتری برای بهبود چارچوب ها و رویکردهای برنامه ریزی شهری خواهد شد.
این مطالعه شامل بررسی ادبیات و تحلیل اسناد رسمی برنامه ریزی و قانونی در سطوح ملی و محلی است. این تحقیق مبتنی بر تحلیل تطبیقی سه مورد است که بر اساس دو معیار انتخاب شده است: (1) ساخت و ساز در دورههای مختلف رخ داده است و (2) مکانها دارای شرایط اولیه فضایی مشابه بودهاند. مورد اول یک منطقه مسکونی انبوه سوسیالیستی است، در حالی که دو مورد دیگر نمونهای از مناطق مسکونی چند طبقه فعلی هستند. با هم این موارد ارائه می دهد
اگرچه نیس سومین شهر بزرگ صربستان است و مانند بسیاری از شهرهای درجه دوم دیگر سهم قابل توجهی در توسعه اقتصادی و اجتماعی صربستان دارد، اما محققان آن را نادیده گرفته اند. تحقیقات همچنان بر بلگراد متمرکز است (هیرت، 2009). با این حال، نیس یک مورد نمونه است که نشان می دهد چگونه تغییرات در روند توسعه و سیاست های شهری در صربستان بر تغییرات فضایی و ساختارهای فیزیکی تأثیر می گذارد. در صربستان سوسیالیستی، توسعه نیش با رشد سریع صنعت و
این تحلیل نشان میدهد که تکامل فرآیند مسکن بر اساس اصول و مسیرهایی که قبلاً در مسکن سوسیالیستی ایجاد شده بود، در طول گذار پس از سوسیالیستی در پاسخی موقت به ایدئولوژی جدید برنامهریزی شهری بازارمحور کاملاً نادیده گرفته شده است. با توجه به نقش نادیده گرفته شده POS در مناطق مسکونی چند طبقه از طریق اسناد برنامه ریزی و رفتار فضایی آن، رویکرد برنامه ریزی معاصر در نیس کاهش احتمالی را پیشنهاد می کند.
چارچوب توسعه مبتنی بر بازار برای برنامهریزی شهری پسا سوسیالیستی در مناطقی که ظرفیت اقتصادی مقامات محلی، سرمایهگذاران و خریداران محدود است میتواند منجر به: (1) تکه تکه شدن فضایی و عملکردی در مناطق مسکونی و (2) تخریب و ناپدید شدن شود. فضاهای عمومی و فضاهای باز به طور کلی. این چارچوب توسعه در دگرگونی مناطق مسکونی موجود و توسعه مناطق مسکونی چند طبقه جدید در حال تبدیل شدن به مسلط است، اگرچه منعکس کننده