48000408 21 98+
info@toseabnieh.ir
شنبه تا پنجشنبه 8 تا 18

محققان شهری پیوسته نشان دادهاند که چگونه مصرف و تولید فرهنگی مدتهاست که منظر شهری را شکل داده است (و توسط آن شکل گرفته است). با این حال، کمتر در مورد تأثیرات دیجیتالی شدن و تفکیک مسکونی بر توزیع فضاهای فرهنگی در طول زمان شناخته شده است. به همین دلیل، محققان فاقد یک نظریه قابل آزمون در مورد تأثیر فضایی-فرهنگی دیجیتالی شدن هستند. برای پرداختن به این موضوع، من توزیع خرده فروشان موسیقی را بررسی می کنم، یکی از اولین بخش های فرهنگی که توسط دیجیتالی شدن تهدید می شود. من میپرسم: چه تغییراتی در شکست، تأسیس و تداوم فروشگاههای موسیقی همزمان با تغییرات بزرگتر در فرمتهای جمعیتی و موسیقی است؟ یافتهها نشان میدهد که توزیع فضاهای فرهنگی مصرف در واقع با دیجیتالی شدن شکل گرفته است، اما از طریق مکانیسم افزایش خطرات مرتبط با افتتاح فروشگاههای جدید. اما تغییرات فناوری قبلی در هماهنگی با تفکیک نژادی نیز منجر به از دست رفتن این فضاهای فرهنگی در محلههای عمدتاً سیاهپوست شد.
محققان شهری پیوسته نشان دادهاند که چگونه مصرف فرهنگی ( زوکین، 2009 ) و تولید ( اسکات، 1999 ) برای مدت طولانی منظر شهری را شکل دادهاند (و توسط آن شکل گرفتهاند ( کریگ، 2013 ). محققان صنایع خلاق و فرهنگی به طور مشابه به این نکته اشاره کرده اند که چگونه شهر غیرصنعتی شده به عنوان مکانی ظهور کرده است که اشکال جدید تولید و مصرف در آن در هم تنیده شده اند ( لوید، 2010 ؛ پرت، 2008 ). با این حال، در مورد چگونگی شکل گیری فضاهای توزیع و مبادله فرهنگی با دیجیتالی شدن، کمتر شناخته شده است. به همین دلیل، محققان فاقد نظریه ای در مورد تأثیر فضایی-فرهنگی دیجیتالی شدن هستند. اگر شهرها مکان مهمی برای مصرف، تولید و توزیع فرهنگ باقی بمانند، درک چگونگی تغییر این چشم انداز در طول زمان کلیدی است. موسیقی یکی از اولین حوزه های فرهنگی بود که با دیجیتالی شدن تغییر شکل داد. گروه های صنعتی و برخی از دانشگاهیان استدلال می کنند که درآمدها به دلیل رفتارهای مصرف کننده مانند اشتراک گذاری فایل کاهش یافته است ( لیبوویتز، 2017 ؛ RIAA 2021 ). با این حال برخی دیگر استدلال می کنند که دیجیتالی کردن موسیقی به مراتب کمتر از آن چیزی که برخی ادعا می کنند برای ساختار قدرت صنعت ضبط مخرب بوده است ( Arditi، 2021 ؛ Oberholzer-Gee & Strumpf، 2016 ؛ Rogers، 2013 ). با این حال، پیامدهای فضایی این تغییر دیجیتال هنوز مورد مطالعه قرار نگرفته و تئوری نشده است. در این مقاله، من از تغییر توزیع خرده فروشان موسیقی در شهر در طول زمان به عنوان یک استراتژی برای رسیدگی به این موضوع استفاده می کنم.
بسیاری از مناظر شهری با نابرابریهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مشخص میشوند (مثلاً طبقاتی، فرقههای مذهبی ، مسیحیت). در مورد ایالات متحده، نژاد غالباً برجسته ترین خط تقسیم است زیرا بسیاری از شهرها به طور مداوم در طول زمان از هم جدا می مانند ( لوگان و استالتز، 2011 ؛ مسی و دنتون، 1993 ). اینکه چگونه تفکیک نژادی توزیع منابع حیاتی مانند فروشگاههای مواد غذایی و دسترسی به مراقبتهای پزشکی را شکل میدهد به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است ( کوات و همکاران، 2012 ؛ تامپسون و پورتر، 2015 ). با این حال، دسترسی به فرهنگ و مبادلات موسیقی، که حداقل برای نیم قرن در قلمرو خرده فروشان موسیقی بود، هنوز مورد بررسی قرار نگرفته است. به این ترتیب، پیوندهای بین تغییرات تکنولوژیکی، نژاد و موسیقی نیز در نظریههای نادرست باقی میمانند. در این مقاله قصد دارم توسعه تئوری را پیش ببرم و ابتدا بپرسم: دیجیتالی شدن چگونه توزیع خرده فروشان موسیقی را در منظر شهری شکل داده است؟ و سپس در ادامه این سوال، می پرسم: نقش تفکیک نژادی در این تغییرات چیست؟
مصرف موسیقی در نیم قرن گذشته به طرز چشمگیری تغییر کرده است و از وینیل به خدمات پخش مبتنی بر اشتراک تغییر کرده است. بین این نقاط، دوره ای از رشد بی سابقه و کاهش چشمگیر بود، زیرا لوح فشرده با اشتراک فایل همتا به همتا مواجه شد ( RIAA، 2021 ). این کاهش تا سال 2016 ادامه داشت، زمانی که رشد متوسط درآمد، ناشی از فروش آنلاین و خدمات اشتراک، نشان دهنده معکوس شدن این روند بود. اما سالهای 1999-2001 لحظهای مهم بود که صنعت، بر اساس مدل قیمتگذاری هر واحد ( لیشون و همکاران، 2005 ) به طور ناگهانی توانایی تولید کمبود مصنوعی ( Hesmondhalgh, 2013 ) در موسیقی ضبطشده را از دست داد. از آنجا که اشیاء فرهنگی مانند ضبطهای موسیقی بادوام هستند (به این معنی که از لحاظ نظری با هر گوش دادن کاهش نمییابند) و بازتولید آن ارزان است، صنعت ضبط به طور سنتی بر محدود کردن دسترسی برای تولید ارزش تکیه میکند و به طور مصنوعی کمبودی را ایجاد میکند که در غیر این صورت وجود نداشت. ظهور اشتراک فایل به این معنی بود که ناگهان موسیقی در همه جا در دسترس بود و صنعت برای یافتن مدل جدیدی در این شرایط در حال تغییر تلاش کرد ( Arditi، 2019 ؛ Leyshon et al., 2005 ). مصرف کنندگان دیگر مجبور نبودند برای دریافت موسیقی ضبط شده به مغازه های محله یا مرکز خرید سفر کنند.
برای بررسی این موضوعات، من موقعیت خرده فروشان موسیقی را در طول چهار دهه، از سال 1970 تا 2010 در منطقه شهری میلواکی تجزیه و تحلیل می کنم . ابتدا، من به تغییر سال به سال فروشگاه های ضبط در منطقه مورد مطالعه نگاه می کنم. سپس از این نقطه، تغییرات سال قبل را بیشتر بررسی میکنم و به این میپردازم که چند فروشگاه زنده ماندهاند (مداوم)، چند فروشگاه تعطیل شدهاند (شکست) و چند فروشگاه اخیراً باز شدهاند (تاسیس). من این دادههای مکان را با دادههای همسایگی طولی ترکیب میکنم تا تغییرات را در طول زمان و مکان بررسی کنم زیرا به ترکیب نژادی محلی مربوط میشود.
در مجموع، یافتهها نشان میدهد که دیجیتالی شدن تعداد و مکان فروشندگان موسیقی را تغییر داده است. اما این کار را با بستن فروشگاه ها انجام نداد. افتتاح فروشگاه های جدید را کاهش داد. هنگامی که به ترکیب نژادی محله ها نگاه می کنیم، الگوها بیشتر نشان می دهند که ارتباط بین محله های اکثریت سیاه پوستان و خرده فروشی موسیقی در طول زمان از بین رفته است. حسابهای مربوط به تغییر صنعت موسیقی و انباشتگی این نکته را از دست دادهاند. بر اساس این یافتهها، من استدلال میکنم که تغییرات در فناوری موسیقی، چشمانداز فرهنگی شهرها را تغییر داده است، اما از طریق مکانیسم افزایش خطرات برای سرمایهگذاریهای جدید، نه از طریق افزایش شکستها.
محققان شهری نقش فضا را در فرآیندهای تولید و مصرف موسیقی تثبیت کرده اند ( کوهن، 2015 ؛ کریگ، 2013 ؛ کریمز، 2007 ؛ لاشوا و همکاران، 2019 ؛ پیشین، 2014 ؛ اسکات، 1999 ؛ ویرانی، 2016 ). کار بر روی خوشهبندی تولید موسیقی نشان میدهد که چگونه با گذشت زمان، برخی از موسیقیدانان آمریکایی از شهرهای دارای صحنههای خاص (مانند نیواورلئان یا دیترویت) و شهرهای منطقهای مانند لسآنجلس و نیویورک (فلوریدا و همکاران، 2010) دور شدهاند . کار قبلی اسکات (1999) نشان می دهد که چگونه برچسب ها نه تنها در همان شهرها، بلکه فقط در چند محله در آن شهرها جمع می شوند. از سوی دیگر، محققان دیجیتالیسازی خاطرنشان میکنند که چگونه تولید و مصرف موسیقی عامه پسند نسبت به گذشته نزدیک به مکان کاهش مییابد ( Arditi، 2019 ؛ Hracs، 2012 ؛ Watson & Beaverstock، 2016 ). کریگ (2013) استدلال می کند که مصرف فرهنگ ثبت شده به طور فزاینده ای به فضاهای شهری گره خورده است. مطالعه بخشهای موسیقی زنده نشویل و پیتسبورگ، یافتههای جوهانسون و همکاران. (2016) نشان می دهد که دیجیتالی شدن توزیع مکان ها و خوشه های موسیقی را تغییر داده است. توضیح اینکه چگونه مصرف موسیقی ضبط شده در طول زمان در شهر تغییر کرده است تا حد زیادی حدس و گمان است.
در حالی که رکود در درآمدهای صنعت موسیقی به خوبی مستند شده است، و لیبلهای بزرگ مقصر این امر را بر عهده پلتفرمهای همتا به همتا (P2P) گذاشتهاند، لیشون (و همکاران، 2005) استدلال میکنند که صنعت موسیقی به سختی از فروپاشی فرار کرده است . حداقل از دهه 1980 پذیرش فرمت CD منجر به سالها رشد صنعت شد. هنگامی که فناوری P2P مانند Napster وارد شد، مصرف کنندگان در مورد موسیقی متفاوت از نسل قبل فکر می کردند. موسیقی دیگر یک محصول فرهنگی مرکزی برای مصرف نوجوانان نبود، بلکه به ابزاری برای سایر اشکال فرهنگی تبدیل شده بود. لیبوویتز (2017) استدلال میکند که کاهش چشمگیر درآمد صنعت موسیقی پس از سال 1999 عمدتاً ناشی از پذیرش فرمت MP3 و پلتفرمهای اشتراکگذاری فایل نظیر به نظیر (Napster، KaZaA و غیره) است. Oberholzer-Gee و Strumpf (2016) با این استدلال مخالف هستند که در حالی که اشتراک فایل احتمالاً باعث کاهش درآمد می شود، افزایش مصرف سایر اشکال رسانه های الکترونیکی (فیلم ها و بازی های ویدیویی) تأثیرگذارتر است. آردیتی (2014) استدلال می کند که در 60 سال گذشته، زمانی که قالب جدیدی وارد بازار شده است، لیبل ها می توانند روی مصرف کنندگان برای خرید نسخه های جدیدی از آلبوم هایی که قبلاً مالک بودند (فروش باقی مانده آلبوم) حساب کنند. این مورد زمانی بود که مصرف کنندگان از وینیل/کاست به سی دی تغییر کردند، اما نه از سی دی به MP3 ( Arditi، 2014 ). در اوایل این انتقال، گروههای قدرتمندی از صنعت ضبط استدلال کردند که شیوههای مصرفکننده مانند اشتراکگذاری فایل و دزدی دریایی بر توانایی نوازندگان برای کسب درآمد تأثیر منفی میگذارد (بازتاب احساسات قبلی در مورد ضبط خانگی). به گفته راجرز (2013) ، این گروه ها از روایت «عذاب و تاریکی» برای تلاش برای شکل دادن به رفتار مصرف کننده استفاده کردند، در حالی که صنعت ضبط با تغییرات تکنولوژیکی مطابق همیشه سازگار شد. آردیتی (2021) یک گام فراتر می رود و پیشنهاد می کند که نه تنها صنعت ضبط زنده و خوب است، بلکه خدمات پخش و اشتراک نیز درآمد بیشتری نسبت به سیستم توزیع قدیمی آنالوگ دارند. آردیتی (2016) ; آردیتی، 2021 را نیز ببینید ) بیشتر استدلال میکند که از آنجایی که صنعت در نهایت شروع به رسیدن به اشتراک فایل P2P در قالب فروشگاههای موسیقی آنلاین کرد، این منجر به شکست همتایان آجر و ملات آنها شد. با این حال، الگوهای شکست و تداوم فروشگاه به ندرت به طور مستقیم مورد مطالعه قرار می گیرند.
محققان خرده فروشی و تفکیک نژادی نشان می دهند که چگونه توزیع فروشگاه ها ممکن است بر اساس خطوط نژادی متفاوت باشد. ترکیب خردهفروشی مناطق عمدتاً سیاهپوست شهر به طور فزایندهای همگن شدهاند ( Kwate & Loh، 2016 )، زیرا این بخشهای شهر دستخوش «بیابانزدایی خردهفروشی» شدهاند ( Charron-Chénier et al., 2016 , p. 213). این همگنی در خرده فروشی تا حدی توسط زنجیره های ملی که از مناطق اقلیت شهر دوری می کنند توسط ( کوات، 2015 ؛ تامپسون و پورتر، 2015 ) ایجاد می شود. با استفاده از نقشه برداری GIS و مدل سازی رگرسیون آماری، کوات (و همکاران، 2012) فاصله تا مکان های خرده فروشی و جمعیت شناسی محلی را تجزیه و تحلیل می کند. یافتهها نشان میدهد که محلههای سیاهپوست از بسیاری از انواع مهم خردهفروشی دورتر هستند، در حالی که به بسیاری از انواع فستفود نزدیکتر هستند، حتی زمانی که تقاضای مصرفکننده را کنترل میکنند. این یافتهها نشان میدهد که خردهفروشان مدتهاست که از محلههای سیاهپوست دوری کردهاند، حتی زمانی که تقاضای مصرفکننده برای محصولاتشان وجود داشته باشد، که نتیجه آن چیزی است که نویسندگان آن را خط قرمز خردهفروشی مینامند. در حالی که بیشتر نوآوری ها در موسیقی عامه پسند در قرن بیستم (جاز، بلوز، راک اند رول، هیپ هاپ، آر اند بی فقط چند مورد) از جوامع سیاه پوست در ایالات متحده سرچشمه می گیرند، اطلاعات بسیار کمی در مورد خرده فروشی موسیقی در محله های عمدتا سیاهپوست وجود دارد. چگونه در طول زمان تغییر کرده است
در حالی که تحقیقات در مورد مصرف فرمتهای فیزیکی در پی دیجیتالیسازی گسترده در حال رشد است ( Arditi، 2019 ؛ Bartmanski & Woodward، 2015 ؛ Hracs et al., 2016 )، فروشگاههای رکورد، تنها با چند استثنا مورد مطالعه قرار نگرفتهاند. مطالعات فروشگاههای ضبط معاصر نشان میدهد که این مکانها عرصهای برای تعامل با موادی که با ظهور دیجیتالی شدن معانی جدیدی پیدا کردهاند، برای مصرفکنندگان فراهم میکند ( Bartmanski & Woodward, 2015 ). صاحبان فروشگاه های موسیقی موفق امروزه بر ایجاد فضایی تمرکز می کنند که در آن مصرف موسیقی به خودی خود یک تجربه باشد ( هندریکس، 2016 ؛ Hracs & Jansson، 2017 ؛ Sonnichsen، 2016 ).
کارکنان از پلتفرمهای آنلاین برای تبلیغ فروشگاه و فروش محصول به بازار جهانی استفاده میکنند، که تصورات مربوط به مخالفت بین خردهفروشی آنلاین و آجر و ملات را به چالش میکشد ( Hracs & Jansson, 2017 ). این فضاهای فیزیکی که از طریق ابزارهای دیجیتالی ترویج میشوند، گاهی اوقات حتی میتوانند نقطه کانونی گردشگرانی باشند که به دنبال تأیید مجدد ارتباط عاطفی خود با خرده فرهنگهای موسیقی هستند ( Sonnichsen, 2017 ). این تحلیلها به وضوح نشان میدهند که فروشگاههای موسیقی امروزی مکانی است که در آن مصرفکنندگان در دنیایی که قالبهای فیزیکی از نظر فناوری منسوخ شدهاند، ارتباط عاطفی با موسیقی مورد علاقه خود را تجربه میکنند.
با نگاهی دقیق تر به تغییرات تاریخی، دیویس (2011) بررسی فروشگاه های کارولینای شمالی از سال 1960 تا 1990 را ارائه می دهد و استدلال می کند که “… دهه 1980 ممکن است سال های گرگ و میش عصر طلایی فروشگاه های ضبط موسیقی آفریقایی آمریکایی را رقم زده باشد.” ص 83). دیویس (2011) استدلال می کند که فروشگاه های ضبط متعلق به سیاهان در دهه 1970 مؤسسات مهمی برای هویت و جمع آوری جامعه بودند. اگرچه در دهه 1980، این خرده فروشان با چالش های متعددی مواجه بودند. در مقایسه با صاحبان سفید، صاحبان فروشگاههای ضبط سیاه زمان سختتری برای تأمین کالا از دست فروشندگان داشتند و دسترسی آنها به اعتبار کمتر بود. این بدان معنی بود که صاحبان سیاه پوست باید از جیب خود برای سهام بپردازند، پیشنهادی خطرناک برای هر صاحب کسب و کاری. همراه با این چالش ها، در طول دهه 1980، زنجیره های اصلی شروع به تهیه فرم های موسیقی سیاه پوست کردند که قبلاً از آنها اجتناب می کردند.
به گفته دیویس (2011) ، در حالی که ضبط خانگی یک تهدید قابل توجه برای فروشگاه های ضبط موسیقی متعلق به سیاه پوستان بود ، استراتژی صنعت موسیقی برای انتقال از نوارها و صفحات به دیسک های فشرده به ویژه برای شرکت های کوچکتر دشوار بود. Plasketes (1992) اشاره می کند که چگونه در این دوره، شرکت های ضبط با افزایش هزینه های بازگرداندن موجودی فروخته نشده، حمل هر چیزی جز لوح های فشرده را دشوارتر کردند. Goss (2010) با صاحبان فروشگاه های ضبط که این دوره انتقال را پشت سر گذاشتند مصاحبه می کند و بیان می کند که در این مدت “… زمانی که قالب CD جایگزین وینیل شد، حاشیه سود کاهش یافت” (ص. 220) برای فروشگاه های ضبط، عمدتاً به دلیل حاشیه های کمتر مرتبط با فروش سی دی در مقایسه با وینیل. این دوره به ویژه برای فروشگاه های مستقلی که قدرت خرید زنجیره های بزرگتر را نداشتند چالش برانگیز بود. در حالی که موضوع دیجیتالی شدن به حوزه مورد علاقه محققان در طیف وسیعی از زمینه ها تبدیل شده است، تعداد کمی به طور سیستماتیک تأثیر آن را بر چشم انداز فرهنگی شهرها مطالعه کرده اند.
منطقه مورد مطالعه برای این تحقیق، شهر میلواکی ایالات متحده، ویسکانسین است. با جمعیت 577222 نفر ( اداره سرشماری ایالات متحده، 2020 )، میلواکی بزرگترین ایالت است. این شهر تقریباً در 130 کیلومتری (80 مایلی) شمال شیکاگو و بخشی از منطقه بزرگتر غرب میانه غربی ایالات متحده است. توسعه تاریخی، افول و تجدید آن از مسیری پیروی می کند که بی شباهت به بسیاری از همتایان پسا صنعتی آن نیست ( جکسون، 1985 ؛ جونز، 2010 ). میلواکی که در امتداد ساحل شرقی دریاچه میشیگان قرار دارد، در اواخر دهه 1800 به یک مرکز منطقه ای مهم برای تولید و همچنین آبجوسازی تبدیل شد. صنعتی زدایی و حومه نشینی در دهه 1970 و در سراسر دهه 1980، با کاهش ثروت اقتصادی شهر، مانند سایر شهرهای فراصنعتی در غرب، شهر را تغییر داد. از دهه 1990، تلاشهای نوسازی بسیاری از بخشهای صنعتی سابق را دوباره اختراع کرد، اما شهر همچنان یک چشمانداز ناهموار است.
مشابه شهرهای بزرگ و متوسط در منطقه، میلواکی به طور مداوم درگیر تبعیض نژادی بوده است. آمارهای سرشماری اخیر نشان می دهد که سفیدپوستان (36.1%)، سیاه پوستان (38.6%) و اسپانیایی ها (20.1%) گروه های نژادی-قومی اصلی شهر امروزی را تشکیل می دهند. گروههای قومی سفید (آلمانی، لهستانی، ایرلندی و ایتالیایی (از جمله دیگر)) در اواخر سال 1800 و اوایل دهه 1900 به شهر صنعتی رو به رشد مهاجرت کردند. جمعیت سیاه پوست به عنوان بخشی از مهاجرت بزرگ در این منطقه مستقر شدند، اما با نیروهای ردلین مسکونی، پیمان های محدودکننده، شیوه های تبعیض آمیز وام دهی، و اجرای ضعیف قوانین مسکن منصفانه مواجه شدند (بوستان، 2012؛ جونز، 2010 ؛ پاتیلو ، 2013 ) . . در طول قرن بیستم، این اعمال نژادپرستانه و نهادهای مرتبط، سیاهپوستان آمریکایی را در شمال غربی میلواکی متمرکز کردند ( جونز، 2010 ). در نتیجه، میلواکی اغلب در صدر فهرستهایی قرار دارد که تفکیکترین شهرهای آمریکا را رتبهبندی میکنند ( لوگان و استالتز، 2011 ؛ مسی و دنتون، 1993 ؛ ویلکس و ایسلند، 2004 ). از اوایل دهه 1990، تعداد اسپانیاییهایی که در میلواکی مستقر شدهاند، به ویژه در بخش جنوبی شهر افزایش یافته است. اما، مشابه جداسازی سفید-سیاهان، میلواکی برخی از بالاترین تفکیک سفید-اسپانیایی را در ایالات متحده نیز دارد ( لوین، 2016 ). امروزه، اکثر جمعیت سفید، سیاهپوست و اسپانیایی میلواکی در بخشهای مشخصی از شهر زندگی میکنند ( برای نمایش بصری این محلهها به ESRI، 2023 مراجعه کنید).
دادههای مکان برای این تحلیل از دو منبع اصلی میآیند: فهرست راهنمای شهر میلواکی و فهرست راهنمای تلفن میلواکی. میلواکی به دلیل دایرکتوری های به خوبی حفظ شده در نسخه چاپی که هم در کتابخانه عمومی میلواکی و هم در کتابخانه دانشگاه ویسکانسین-میلواکی نگهداری می شود، یک منطقه مطالعه مفید ایجاد می کند. در حالی که زمانی همه جا وجود داشت، امروزه یافتن دایرکتوری های تلفن و شهر برای بسیاری از شهرها دشوار است. برای اهداف این تحلیل، من از اصطلاح «فروشگاه ضبط» به طور کلی استفاده میکنم تا به خردهفروشان موسیقی ضبطشده، بدون توجه به فرمتهایی که ممکن است داشته باشند، اشاره کنم. از این نسخههای چاپی، من 2758 مدخل فهرست راهنما را با عناوین مختلف دیجیتالی کردم که خردهفروشی موسیقی را در بر میگرفت.
شکاف ها هنگام سازماندهی فروشگاه ها بر اساس نام، آدرس و سپس سال آشکار شد. به عنوان مثال، یک فروشگاه برای هر سال بین سالهای 1973 و 1987 ورودی داشت، به جز سال 1985. در این موارد، من فرض میکنم که فروشگاه در سال(های) گمشده وجود داشته باشد. اما زمانی که فاصله سالها از پنج فراتر میرود، من با دو «طلسم» بهعنوان فروشگاههای مجزا رفتار میکنم (مثلاً که یک فروشگاه از یک مکان بیرون کشیده شده و سپس برگشته است) محافظه کارانه است. در مواردی که تعداد سالهای گمشده چهار یا کمتر است، منطقیتر به نظر میرسد که فرض کنیم مالک فروشگاه مکانی را فهرست نکرده است تا اینکه فرض کنیم یک مکان بسته شده و چند سال بعد بازگشایی شده است.
در بیشتر موارد، من فرض میکنم که اگر فروشگاهی در فهرستی تحت عنوان «فروشگاه ضبط»، «فروشگاه ضبط»، «خردهفروشی گرامافون» (یا برخی از انواع بعدی) در فهرست فهرستبندی شده باشد، آن فروشگاه ضبط است. اما برای اینکه محافظه کار باشم، ورودی هایی را که آشکارا به نظر می رسد برای تجارتی غیر از خرده فروشان موسیقی فیزیکی باشد، از جمله: امکانات ذخیره سازی داده ها، سایر مشاغل موسیقی (تولید، توزیع یا مدیریت)، اقامتگاه های خصوصی، کارائوکه یا فروشگاههای ویدیو، فروشگاههای آلات موسیقی و نتهای موسیقی، یا فروشگاههای کاملاً الکترونیکی بودند (مثلاً رادیو شاک). ورودیهای تکراری، ورودیهای نامشخص یا مبهم، و موارد خارج از شهرستان میلواکی از این تجزیه و تحلیل حذف شدند. من آدرسها را با استفاده از نرمافزار ژئوکدسر سرشماری ایالات متحده ( اداره سرشماری ایالات متحده، 2017 )، که از آدرسهای خیابان برای شناسایی مقادیر طول و عرض جغرافیایی (x و y) و همچنین شناسههای 11 رقمی سرشماری 2010 استفاده میکند، جغرافیایی کردم. اکثر آدرس ها مطابقت دقیق یا تقریباً دقیق داشتند، اما 143 ورودی (5.5٪) یا با آدرس های دیگر مرتبط بودند یا توسط نرم افزار سرشماری ایالات متحده یافت نشد. برای این ورودیها، من از Google Maps برای شناسایی مقادیر طول و عرض جغرافیایی استفاده کردم، که میتواند توسط نرمافزار ژئوکدر سرشماری برای شناسایی نقاط سرشماری نیز استفاده شود.
پس از ژئوکدینگ، تاسیس فروشگاه ها، خرابی ها را تخمین زدم. فروشگاه هایی که دستخوش تغییر نام شده اند، اما همان آدرس را حفظ کرده اند، به نظر من یک فروشگاه تک پیوسته است. تنها 22 فروشگاه از 434 فروشگاه در طول دوره و منطقه مورد مطالعه دچار تغییر نام شدند. فروشگاههایی که بیش از چند بلوک دورتر جابهجا میشوند، مکانهای مجزایی را برای اهداف این تحلیل در نظر میگیرم. من اولین سالی که یک فروشگاه ضبط در فهرست ها ظاهر می شود به عنوان “تاسیس” آن نام می گذارم. اگر فروشگاهی در فهرست بعدی ظاهر نشود و قبل از ظاهر شدن در فهرست بعدی (حداکثر 4 سال) شکافی نداشته باشد، برای یک سال شکست را کد میکنم. من سالهای بین تأسیس و شکست را به عنوان سالهای «پایدار» دستهبندی میکنم. دادههای دایرکتوری، در حالی که خستهکننده و ناقص هستند، بهترین تخمین چرخه عمر فروشگاه برای مقیاس این تجزیه و تحلیل (41 سال در سطح شهرستان) است، به جز مطالعه عمیق هر فروشگاه که فراتر از محدوده این تحقیق است.
مواردی وجود دارد که یک فروشگاه آدرسی را با فروشگاه دیگر (یا بسیاری دیگر) به اشتراک می گذارد، به ویژه آنهایی که در داخل مراکز خرید قرار دارند. در این موارد، من فروشگاههایی را که در یک آدرس و در همان زمان وجود دارند، زمانی که در یک مرکز خرید شناخته شده قرار دارند، بهعنوان نهادهای متمایز رفتار میکنم. هنگامی که خرید فروشگاه و تغییر نام تجاری مستند شده است، مانند مورد Camelot Music که به FYE تغییر نام داد ( TransWorld، 2017 )، من مکان را به عنوان یک موجودیت واحد با تغییر نام در نظر میگیرم. من تخمین می زنم که یک فروشگاه در چه سالی باز می شود، بسته می شود و زمان بین آن، با مرتب کردن ورودی های مکان بر اساس نام، آدرس و سپس سال. این به من اجازه می دهد تا ورودی های فهرست را در 434 مکان منحصر به فرد در طول دوره مطالعه در شهرستان میلواکی جمع کنم.
پایگاه داده طولی تراکت (LTDB) ( لوگان و همکاران، 2012 )، که در دانشگاه براون قرار دارد، امکان مقایسه بین سال های سرشماری، از 1970 تا 2010 را فراهم می کند (آخرین داده های سرشماری ایالات متحده در زمان نگارش در دسترس است). این به تجزیه و تحلیلی اجازه می دهد تا تغییرات محله را در طی چهار دهه، پس از سال سرشماری ده ساله (’70, ’80, ’90, ’00, ’10) محاسبه کند. من از درون یابی خطی ( Snedecor & Cochran, 1989 ) برای تخمین ویژگی های سطح دستگاه بین هر جفت سال سرشماری استفاده می کنم. این امکان تجزیه و تحلیل سال به سال تغییر محله را فراهم می کند. فقط یک سرشماری داده های گمشده برای شهرستان میلواکی داشت. مسیری در نزدیکی دریاچه میشیگان بدون ساکن (دستگاه 9800، یک پارک)، که از تحلیل زیر حذف شده است. درصدها برای اسپانیایی ها در سال 1970 با استفاده از روش های استاندارد ارائه شده توسط تیمبرلیک و ایسلند (2007) ، (ص. 363) تخمین زده شد، زیرا این روش ها برای آن سال سرشماری در دسترس نیستند.
دادههای درآمد صنعت موسیقی در سطح ملی از پایگاه داده فروش ایالات متحده انجمن صنعت ضبط آمریکا ( RIAA، 2021 ) میآید و سالهای 1973-2010 را برای این تحلیل پوشش میدهد. من از داده های ملی استفاده می کنم زیرا ارقام سطح شهرستان در دسترس نیست. من دادههای درآمدی را برای این دستهها با ترکیب دادههای “وینیل تک” و “LP/EP” به “درآمدهای وینیل” و همچنین برای کاست (از “کاست تک” و “کاست”)، لوح فشرده (از ” سیدی تکی» و «سیدی»)، و دیجیتال (از «تکآهنگهای بارگیریشده»، آلبومهای بارگیریشده، «کیوسک»، «ویدئوهای موسیقی دانلودشده»، «آهنگهای زنگ»، و «اشتراکهای پولی»).
شکل 1 نشان می دهد که چگونه تاسیس فروشگاه، شکست، و تداوم در طول زمان در شهرستان میلواکی (1976-2010)، همراه با تغییرات در فن آوری موسیقی تغییر کرده است. میلههای عمودی نشاندهنده اوج درآمد برای قالبهای خاص ( RIAA، 2021 )، همراه با دوران Napster (1999-2001) است ( لوین، 2011 ). خط افقی ثابت نشان دهنده تعداد فروشگاه هایی است که شکست خورده اند، در حالی که خط افقی نقطه چین نشان دهنده تعداد فروشگاه های جدیدی است که در آن سال تاسیس شده اند. خط یکپارچه با نقاط نشاندهنده تعداد فروشگاههای رکوردی است که از سال قبل باقی ماندهاند (یا منتقل شدهاند). برای وضوح، من از میانگین های 5 ساله برای هر یک از این اعداد استفاده می کنم (از این رو نقطه شروع سال 1975). به طور کلی، دورههای رشد را میتوان بعد از زمانهایی که خط چین (پایهگذاری) بالای خط ثابت (شکست) قرار دارد و بالعکس مشاهده کرد.
شکل 1 . تعداد فروشگاههای ثبت، ناموفق و دائمی (میانگین 5 ساله) در شهرستان میلواکی، 1975–2010، با سالهای فرمت اوج درآمد.
منابع:
دادههای تراکت سرشماری: پایگاه دادههای تراکت طولی (LTDB)
مکانهای فروشگاه رکورد: رایت ( 1970-1982 ؛ 1983 )، پولک ( 1984-1992 ؛ 1993 ؛ 1999a-2005a ؛ 2006a-2010a ؛ 1999b-2005b ؛ 2009b -2005b ؛ 2009b – 2005b ؛ 2009b – 2009b. 2010c )، صفحات زرد ( 1970 ؛ 1980 ). ؛ 1988 ؛ 1989 ؛ 1990 ؛ 1993 ؛ 1994 ؛ 1997 ؛ 2000 ؛ 2001 ؛ 2004 ؛ 2005 ؛ 2006 ؛ 2008. ،
ارقام فروش: صنعت ضبط انجمن آمریکا (2021)،
اطلاعات ناپستر: لوین (2011) .
در شهرستان میلواکی، بین سالهای 1975 و 2010، دورههای شکست معمولاً با دورههای رشد بهصورت متناوب دنبال میشد. با تغییر فرمتها، رشد و زیان تا حد زیادی با یکدیگر همگام میشدند که منجر به درجهای از ثبات کلی از نظر تعداد فروشگاههای رکورد دائمی از یک سال به بعد شد. اما در حدود سال 2001، در دوران Napster، تعداد بنیانگذاریها کاهش یافت و هرگز بهبود نیافت و این روند تا 9 سال آینده ادامه یافت. این اثر باعث کاهش تعداد کل در طول زمان شد، زیرا الگوی از دست دادن و تجدید تعادل از بین رفت. این دادهها نشان میدهند که اشتراکگذاری فایلها به همان اندازه که بنیانهای جدید را خفه میکند، فروشگاهها را به شکست سوق نمیدهد. شکست یکی از ویژگیهای معمول تجارت خردهفروشی و چشمانداز فرهنگی بود. تصورات رایج مبنی بر اینکه رفتارهای مصرفکننده مانند اشتراکگذاری فایل باعث از بین رفتن فروشگاههای رکورد میشود، از این نظر نادرست است، زیرا هر سال حدود 10 فروشگاه ضبط در منطقه و دوره مورد مطالعه بسته میشوند. اما به نظر می رسد که تهدید این توسعه فناوری خطرات ناشی از افتتاح فروشگاه های جدید را افزایش می دهد. همانطور که صنعت ضبط توانایی کنترل کمبود مصنوعی را از دست داد، سرمایه گذاری های جدید خشک شد و توزیع فرهنگ موسیقی مادی در چشم انداز را تغییر داد.
در حالی که شکل 1 نشان می دهد که چگونه دیجیتالی کردن چشم انداز را شکل داده است، در مورد شهرستان میلواکی، این یک چشم انداز بسیار نابرابر است که به شدت در امتداد خطوط نژادی تقسیم شده است. شکل 2 تغییر در طول زمان را از نظر ترکیب نژادی/قومی محلهها در شهرستان میلواکی (1970-2010)، و درصد سالانه فروشگاههای رکورد در این محلهها نشان میدهد. برای سادگی، ترکیب نژادی در اینجا یک متغیر طبقه بندی شده است (اکثریت سفید، اکثریت سیاه، اکثریت اقلیت، اکثریت اسپانیایی تبار، و یکپارچه)، بر اساس تعاریف پترسون و کریو (2010) . مناطق سرشماری که 70٪ یا بیشتر از جمعیت آن سفیدپوست هستند، من به عنوان “اکثریت سفیدپوست” دسته بندی می کنم. اکثریت رده های سیاهپوست و اکثریت اسپانیایی ها از همین منطق پیروی می کنند. مناطقی که اکثریت اقلیت دارند، مناطقی هستند که سفیدپوستان کمتر از 30٪ جمعیت را تشکیل می دهند و هیچ گروه غیر سفیدپوستی (سیاه پوست، اسپانیایی یا آسیایی) 70٪ را به تنهایی تشکیل نمی دهد. بخشهای سرشماری یکپارچه آن بخشهایی هستند که در آنها جمعیت سفید و غیرسفید تقریباً یکسان هستند. من برای شفافیت، توطئه ها را برای تراکت های اکثریت اقلیت و تراکت های یکپارچه حذف کرده ام (ارقام در صورت درخواست موجود است). 1
شکل 2 . درصد کل فروشگاههای رکورد بر اساس نژاد محله/آرایش قومی، شهرستان میلواکی (1970-2010).
منابع:
دادههای تراکت سرشماری: پایگاه دادههای تراکت طولی (LTDB)
مکانهای فروشگاه رکورد: رایت (1970-1982؛ 1983)، پولک (1984-1992؛ 1993؛ 1999a-2005a؛ 2006a-2010a؛ 1999b-2005b؛ 2009b؛ 2010c; 2010c; 2010c; 1970؛ 1980 ؛ 1988؛ 1989؛ 1990؛ 1993؛ 1994؛ 1997؛ 2000؛ 2001؛ 2004؛ 2005؛ 2006؛ 2008).،
ارقام فروش: صنعت ضبط انجمن آمریکا (2021)،
اطلاعات ناپستر: لوین (2011) .
اولین الگوی مورد توجه این است که منطقه مورد مطالعه در طول زمان به طور فزایندهای متنوع شده است، با درصد اکثر مناطق سیاهپوست و اسپانیاییتبار افزایش مییابد، و اکثر مناطق سفید در طول دوره کاهش مییابند. این شبیه به بسیاری از مناطق مترو ایالات متحده است. الگوهای باقی مانده به درصد تغییر فروشگاه ها در هر یک از این نوع محله ها مربوط می شود. هنگام مقایسه درصد تراکت و فروشگاه بر اساس دسته بندی نژاد/قومیت، مشخص می شود که در اوایل دهه 1970، درصد بسیار پایینی از فروشگاه های رکورد در اکثر محله های سفیدپوست یافت می شد. تراکت های سرشماری اکثریت سفید 86 درصد از کل را تشکیل می دادند و 65 درصد از کل فروشگاه های رکورد در سراسر این تراکت ها یافت می شد. از سوی دیگر، تعداد نامتناسب زیادی از فروشگاههای ضبط در محله اکثر سیاهپوستان یافت شد. در سال 1970، اگرچه اکثریت سیاهان سرشماری تنها 7 درصد از کل را تشکیل می دادند، 27 درصد از تعداد کل فروشگاه های رکورد در این بخش ها قرار داشتند. با گذشت زمان این الگو تغییر کرد.
تا سال 2010، 47 درصد از مناطق شهرستان میلواکی اکثرا سفید بودند و تعداد مناسبی از فروشگاههای رکورد در این منطقه وجود داشت. تراکت های سرشماری اکثریت سیاه 25 درصد از کل تراکت ها را تشکیل می دادند، اما تنها 10 درصد از کل فروشگاه های رکورد در این مناطق زنده مانده بودند. یک لحظه تغییر قابل توجه در سالهای منتهی به اوج درآمد سیدی ظاهر میشود: به نظر میرسد که درصد فروشگاههای ضبط در مناطق اکثریت سفید و سیاهپوست همگرا میشوند و سپس در حدود سال 2000 دوباره از یکدیگر دور میشوند. مناطق اکثریت سیاهپوستان، که زمانی خانهای حاصلخیز برای فرهنگ موسیقی مادی و خردهفروشی بودند، در طول زمان به طور فزایندهای تبدیل شده بودند (تایید یافتههای دیویس، 2011 ). برعکس، اگرچه درصد اکثر قطعات اسپانیایی زبان در طول دوره مطالعه نسبتاً کوچک بود، اما در اواسط دهه 1990 افزایش یافت، تا سال 2010، تقریباً 20٪ از کل فروشگاه های رکورد در درصد کمی از این قطعات (5٪) یافت شد.
در طول دوره مطالعه، زنجیرههای ملی تا حد زیادی از مناطق اکثریت سیاهپوست، اکثریت اسپانیاییتبار و اکثریت اقلیت اجتناب کردند (نشان داده نشده، شکل در صورت درخواست در دسترس است)، حتی در حالی که در مناطق اکثریت سفیدپوست در حال گسترش بودند. زنجیره های ملی وارد محله هایی نشدند که اقلیت های غیرسفید پوست بیش از 30 درصد از جمعیت سرشماری را تشکیل می دادند. این با ادعاهای کوات (2015) و تامپسون و پورتر (2015) مطابقت دارد که زنجیرههای ملی فعالانه از ورود به مناطق اکثریت سیاهپوست و اقلیت اجتناب کردهاند. این یافتهها کار تامپسون و پورتر (2015) ، کوات و لو (2016) و شارون-چنیر (و همکاران، 2016) را تأیید میکنند که استدلال میکنند ترکیب خردهفروشی مناطق عمدتا سیاهپوست در طول زمان در یک فرآیند همگنتر شده است. خط قرمز خرده فروشی ( Kwate، 2015 ). این یافتهها اظهارات دیویس (2011) را تأیید میکند که نشان میدهد فروشگاههای ضبط بار دیگر در مناطق عمدتا سیاهپوست در ایالات متحده تعبیه شدهاند.
من انتظار داشتم که تعداد فروشگاهها در تمام مناطق شهرستان میلواکی به دنبال ظهور پلتفرمهای P2P به شدت کاهش یابد، و این چنین بود. به طور غیر منتظره، به نظر می رسد که این رکود ناشی از فقدان تاسیس فروشگاه جدید است. تغییر در تعداد مؤسسات همزمان با تغییرات در قالب است، اگرچه سایر عوامل اندازه گیری نشده نیز قطعاً می توانند در کار باشند. نوسانات در بازارهای اعتباری یا اقتصاد منطقهای میتواند خطرات و مزایای راهاندازی یک سرمایهگذاری مانند فروشگاه رکورد را برای صاحبان فروشگاههای بالقوه غیرجذاب کند. ممکن است منابع وام دهی رسمی (بانک ها) و غیررسمی (مشارکت های خصوصی، سرمایه گذاران، دوستان، خانواده) تمایلی به سرمایه گذاری در سرمایه گذاری های جدید در دوره های افزایش ریسک نداشته باشند. هنگامی که به زنجیره های ملی و منطقه ای بزرگتر فکر می کنیم، کاهش بنیان ها ممکن است نشان دهنده تغییر در استراتژی توسط مالکیت باشد. برای مستقلها، ممکن است فقط نشاندهنده عدم تمایل مالکان احتمالی برای حمله به خود باشد. این صرفاً حدس و گمان است، اما عوامل شخصی و اقتصادی (که من قادر به اندازهگیری آنها نیستم) احتمالاً در ارتباط با عدم قطعیت ناشی از تغییر در قالب نقش دارند.
به دنبال ظهور اشتراک فایل، تعداد خرده فروشان موسیقی در غرب میانه بالا به شدت کاهش یافت ( کالکینز، 2019 ). این احتمالاً به شیوه ای مشابه در سراسر ایالات متحده و فراتر از آن انجام شد. با این حال، یافتهها نشان میدهند که در نهایت، این رکود منجر به تعداد استثنایی از تعطیلی فروشگاههای رکورد (همانطور که روایت رایج است) به همان اندازه که باید خطرات مرتبط با افتتاح فروشگاههای جدید را تشدید کند، منجر نشده است. تلفات مکرر بود، و به نظر میرسید که جایگزینها به زودی دنبال میشدند، اما این اتفاق نیفتاد. نتیجه آن زیان خالص در طول زمان بود.
فروشگاههای ضبط، پنجرهای مفید به روشهایی که دیجیتالیسازی منظر فرهنگی شهرها را تغییر داده است، ارائه میدهند. فناوری به اشتراک گذاری فایل P2P مطمئناً به چشم انداز محو خرده فروشی موسیقی کمک کرد، اما از طریق مکانیسم کاهش تعداد سرمایه گذاری های جدید. این نکته ممکن است برای آن دسته از محققان و تحلیلگرانی مفید باشد که به دنبال درک بهتر این موضوع هستند که وقتی دسترسی مصرفکننده به نوعی فرهنگ دیگر توسط مکان فیزیکی (فیلم، کتاب، کنسرت و غیره) واسطه نمیشود، چه اتفاقی میافتد. همه اینها به این معنی نیست که موسیقی دیگر برای زندگی روزمره شهری مهم نیست ، بلکه از دست دادن این خرده فروشان چشم انداز فرهنگی را تغییر داده است، و انواع فضاهایی را که اولدنبورگ (1997) به عنوان مکان سوم از آنها یاد می کند، حذف کرده است: فضاهای خارج از خانه و محل کار که در آن جوامع شهری برای تبادل، بحث و تعامل با یکدیگر ملاقات می کنند. فروشگاههای ضبط اغلب به این شکل توصیف میشوند: مکانهای سوم موسیقی.
در اینجا من در مورد تأثیر فضایی-فرهنگی دیجیتالی شدن بر شهرها به طور گسترده تر نظریه پردازی می کنم. خرده فروشان موسیقی به عنوان یک «قناری در معدن زغال سنگ» یکی از اولین فضاهایی بودند که با تهدید دیجیتالی شدن مواجه شدند و به این ترتیب سرنخ های مفیدی در مورد آنچه ممکن است در بخش های مجاور رخ دهد ارائه می دهند. بخشهای فرهنگی که بهطور نامتناسبی به کمبود مصنوعی متکی هستند، بهطور فزایندهای در معرض تهدید دیجیتالیسازی قرار خواهند گرفت. همانطور که آنها توانایی خود را برای کنترل این کمبود از دست می دهند، خطرات درک شده افزایش می یابد، به طوری که سرمایه گذاری های جدید خشک می شوند و توزیع این مکان ها را در چشم انداز تغییر می دهند. ممکن است شکستها بیشتر از دورههای قبلی مشخص نباشد، اما تغییرات منجر به ضرر خالص میشود. در بافت شهرهای به شدت تفکیک شده و نابرابر، حتی با تنوع روزافزون شهر، فضاهای فرهنگ فیزیکی در تعداد کمتری از محله های شهری متمرکز می شوند. در حالی که فروشگاههای ضبط تنها یک مثال واضح از این موضوع را ارائه میدهند، ممکن است بخشهایی وجود داشته باشند که توسط دیجیتالیسازی تغییر کردهاند که هنوز نمیتوانیم آنها را به طور کامل پیشبینی کنیم (تجارب واقعیت مجازی، چاپ سهبعدی و غیره). با پیروی از این نظریه، ممکن است حدس بزنیم که حتی وقتی هوش مصنوعی (AI) به حدی توسعه مییابد که موسیقی تولید شده با آن از موسیقی ساخت بشر غیرقابل تشخیص (یا کمتر قابل تشخیص) میشود، موسیقیدانان حرفهای مستقر احتمالاً مجبور به بازنشستگی نخواهند شد. بهعنوان یکی از قدیمیترین فعالیتهای بشر، مردم به خلق موسیقی ادامه خواهند داد، اما هوش مصنوعی ممکن است خطرات ناشی از سرمایهگذاری زمان لازم برای تبدیل شدن به یک نوازنده حرفهای را افزایش دهد. باز هم، این باید دید.
در این مقاله من به دنبال درک بهتر تأثیر تغییرات تکنولوژیکی و تفکیک نژادی بر چشم انداز فرهنگی شهرها بوده ام. تجزیه و تحلیل من با استفاده از دادههای مکان فروشگاه ضبط از دایرکتوریهای تلفن و شهر، ارقام فرمت صنعت موسیقی از انجمن صنعت ضبط آمریکا ( RIAA، 2021 )، و جمعیتشناسی سرشماری، تعدادی یافته را نشان میدهد. اولاً، ظهور پلتفرمهای P2P و دیجیتالیسازی با افزایش استثنایی در شکست به همان اندازه که کاهش استثنایی در بازگشایی فروشگاههای جدید، اصلاح ادعاهای Arditi (2016) همزمان بود، همزمان نبود . دوم، نواحی عمدتاً سیاهپوست زمانی تعداد بیشتری خردهفروشی موسیقی آجری داشتند، که نشان میدهد امروزه سطوح بیشتری از همگنسازی خردهفروشی را نسبت به سال 1970 نشان میدهد. سومین یافته مرتبط این است که زنجیرههای ملی عمدتاً از مناطقی که گروههای اقلیت اکثریت سرشماری را تشکیل میدادند اجتناب کردند. جمعیت، کمک به یک چشم انداز خرده فروشی که شبیه خط قرمز مسکونی است، کار کوات (2015) و تامپسون و پورتر (2015) را تأیید می کند .
در غیاب یک نظریه منسجم در مورد این موضوع، من جرأت کرده ام چیزی قابل آزمایش در آنچه که آن را تأثیر فضایی-فرهنگی دیجیتالی کردن می نامم ارائه دهم. فقدان مجموعه داده جامع تر، توانایی من را برای آزمایش این نظریه در زمینه های دیگر محدود می کند، و یکی از چند محدودیت مشابه را برجسته می کند. اول، استفاده از دایرکتوری های تلفن و شهر امکان تجزیه و تحلیل تاسیس، شکست و تداوم فروشگاه در طول زمان را فراهم می کند، اما دلایلی برای شکست ارائه نمی دهد. من فرض میکنم که تغییرات در قالب برای زندگی فروشگاهها اهمیت ویژهای دارد (که محصول اصلی آن نوع خردهفروشی است)، اما ممکن است اینطور نباشد. در حالی که من این فرض را بر اساس ادبیاتی استوار میکنم که تجربیات صاحبان فروشگاههای ضبط را توضیح میدهد، واقعیت ممکن است برای مالکان در شهرستان میلواکی بسیار متفاوت باشد. همه فروشگاهها با یک روز افتتاح شروع میشوند و نتایج این مقاله نشان میدهد که توزیع فروشگاهها در چشمانداز شهری عمیقاً توسط افتتاحیهها شکل میگیرد، که ممکن است از رویاهای مستقلهای بیباک، سرمایهگذاری محاسبهشده زنجیرههای تثبیتشده یا بسیاری از نکات ناشی شود. در بین. کار آینده بر اساس مصاحبه با صاحبان و کارمندان فروشگاه های موسیقی فعلی و سابق در اینجا مفید خواهد بود. این رویکرد کیفی میتواند محدودیت دیگری در استفاده از فهرستها را نیز برطرف کند، یعنی اینکه این فهرستها گروههای نژادی یا قومی را که صاحبان فروشگاههای ضبط به آن تعلق دارند، شناسایی نمیکنند. به عنوان مثال، نمی توانم بگویم که آیا فروشگاه موسیقی در یک محله عمدتا سفیدپوست متعلق به شخصی است که سفید است. با توجه به اینکه اختلافات نژادی در شهر میلواکی چقدر شدید است، این امر به احتمال زیاد به نظر می رسد. اما این قطعی نیست.
یکی دیگر از محدودیتهای این تجزیه و تحلیل، کمبود اطلاعات در مورد قالب/محصولات فروشگاهها است، که ممکن است توضیح دهد که چرا یک فروشگاه زنده میماند و فروشگاه دیگری با تغییر سلیقهها در طول زمان شکست میخورد. باز هم، این محدودیت از اتکای من به ورودیهای دایرکتوری ناشی میشود، که یک حساب مفید از مکانهای متعدد به قیمت جزئیات بیشتر ارائه میدهد که ممکن است از یک رویکرد قومنگاری بیشتر برای مطالعه مکانهای بسیار کمتر ناشی شود. استفاده از شهرستان میلواکی به عنوان منطقه مورد مطالعه ممکن است با توجه به سطوح بالای تفکیک نژادی مسکونی، یافتههای مطالعه را به مناطق مختلف کمتر تعمیم دهد. کار آینده میتواند شامل دادههای مکان سال به سال از سایر مناطق شهری و سایر انواع مصرف و مکانهای سوم فرهنگی باشد که میتواند تحت تأثیر فرآیند دیجیتالیسازی قرار گیرد. این ممکن است درست باشد که برخی از انواع فضاهای فرهنگی به طور مثبت تحت تأثیر حرکت به سمت مصرف پسا دیجیتالی قرار می گیرند یا ممکن می شوند. طرح تحقیقی که من در اینجا استفاده میکنم به نقاطی در فضا در طول زمان متکی است، اما کار آینده میتواند یک گام فراتر برود و بپرسد: چگونه این مکانها از نظر کیفی تغییر کردهاند؟ اگر آن ساختمانها (یا مراکز خرید) هنوز وجود داشته باشند، فروشگاههای رکورد به چه فضاهایی تبدیل شدهاند؟ صرفنظر از این محدودیتها و جهتگیریهای آینده، من استدلال میکنم که تحلیل سادهای که در اینجا ارائه میدهم به وضوح نشان میدهد که چشمانداز فرهنگی توسط تغییرات تکنولوژیکی و نابرابری شهری تغییر میکند .
فروشگاه های ضبط برای برخی مکان هایی با لایه های معنایی غنی هستند. آنها سومین مکان دور از خانه هستند، جایی که تبادل و بحث می تواند اتفاق بیفتد. این رویکرد برای مطالعه فروشگاهها لزوماً تمام جزئیات مهم معناسازی و شیوههای مصرف را به نفع ارائه یک گزارش تاریخی از تغییرات در یک دوره زمانی طولانی (41 سال) از بین میبرد. این نمای طولانی به زمینه سازی آنچه با دیجیتالی شدن تغییر کرد کمک می کند. با تجزیه و تحلیل روشی که یکی از زمینههای مصرف فرهنگی در طول زمان و مکان تغییر کرده است، یافتهها در اینجا به بحث مداوم پیرامون رابطه بین مصرف و تغییر شهری کمک میکنند. یعنی، آنها پیشنهاد میکنند که تغییرات ساختاری در محصولات فرهنگی در مقیاسهای بالاتر (شرکتهای رسانهای بزرگ، توسعههای نرمافزاری و غیره) میتواند مکان مصرف این محصولات را در منظر شهری در طول زمان شکل دهد و منظر فیزیکی و فرهنگی شهرها را بازسازی کند.